شائول اهل طَرسوس کسی بود که باعث رنج و آزار کسانی شد که به نام عیسی ایمان آوردند. او جوانی متعهد و پرشور بود که با تمام وجود در پی آن بود تا پیروان عیسی را پیدا کند و آنها را ساکت کند، چرا که شهادتشان درباره عیسی، مایه خشم و رنجش او بود (اعمال رسولان ۷: ۵۸ –۸: ۱؛ ۹: ۱–۳).
شائول در مسیر دمشق بود — همان شهری که هنوز هم نامش در اخبار شنیده میشود — تا ایمانداران را دستگیر کرده و به اورشلیم بازگرداند. اما در میان راه، عیسیِ قیام کرده خود را بر او ظاهر کرد. شائول نقش بر زمین شد. از شدت نور کور شد و لازم بود مثل کودکی، دستش را بگیرد و به دمشق ببرند. زندگی او از نو شروع شده بود. او در تاریکی نشست، از خوردن و نوشیدن امتناع کرد و دعا کرد.
خدا پاسخ داد.
اوایمانداریبهنامحَننیاراخطابکرد. خدا آدرس دقیق شائول را در خیابان به حننیا داد و او را فرستاد تا به دعاهای شائول را پاسخ دهد. شائول قرار بود ابزار خدا برای انجام کاری غیرقابلتصور باشد: کسی که تا دیروز مسیحیان را آزار میداد، حالا قرار بود نام عیسی را در میان غیر یهودیان اعلام کند. خداوند فرمود: ‘من به او نشان خواهم داد که بهخاطر نام من چه مشقتها باید بر خود هموار کند.» ‘ اعمال 9: 16
این دعوت بر جان او نشست. شائول، که بعدها پولُس شد و نزدیک به نیمی از عهد جدید را نوشت، از آن لحظه زندگیاش را برای جلال عیسی تسلیم کرد. کسی که پیشتر دیگران را بهخاطر نام عیسی آزار میداد، حالا خود را آماده میکند که بهخاطر همان نام رنج بکشد.
پولُس به کلیسای تازهتأسیس در شهر غیریهودی افسُس چنین نوشت:
ما نیز در وی میراث او گشتیم، زیرا بنا بر قصد او که همه چیز را مطابق رأی ارادۀ خود انجام میدهد، از پیش تعیین شده بودیم. تا ما که نخستین کسانی بودیم که به مسیح امید بستیم، مایۀ ستایشِ جلال او باشیم. (افسسیان ۱: ۱۱–۱۲).
این پیام برای همه ایمانداران است که به جامعه ایمان، یعنی کلیسا، پیوستهاند. پولُس زندگیاش را برای جلال عیسی وقف کرد. او کلیسا را نیز فراخواند که چنین کند. اجتماع مقدسین فراخوانده شدهاند تا همانطور که پولُس در راه دمشق به سوی عیسی خوانده میشود، ما نیز هر جا که او را ملاقات میکنیم، پاسخ میدهیم و در انجام ارادهها در جهان سهیم میشویم. عیسی ما را به خود میخواند تا برای او زندگی کنیم.
رشد روحانی از همین دعوت برای جلال عیسی آغاز میشود. اما این رشد روحانی به سَمْت ثمربخشی، خدمت، دعوت و هدف پیش میرود. همه ما باید برای چیزی زندگی کنیم. ما فقط به سوی عیسی فراخوانده نشدهایم، بلکه دعوت شدهایم تا برای جلال او زندگی کنیم. آشتی با خدا در مسیح، جهت زندگی ما را عوض میکند و ما را به آنها تبدیل میکند که برای ستایش جلال او زندگی میکنند.
هر کسی ، یا هر جامعهای که به عیسی فراخوانده شده باشد ،پس باید از خود بپرسیم: «برای چه یا که زندگی میکنم؟»
شائول زمانی که در تاریکی دمشق نشسته بود، فرصت داشت تا به این پرسش فکر کند. آیاشماهمچنینلحظهایازتاریکیبرایارزیابیزندگیهادارید؟
کلیسای تو چطور؟
هر کس، یا هر جامعهای که به عیسی فراخوانده شده باشد، ناگزیر با این سؤال روبهرو خواهد شد: «برای که یا چه زندگی میکنیم؟
روحالقدس با این سؤال ما را تکان میدهد و بیدار میسازد — گاهی ما را ناراحت میکند یا به لرزه میاندازد — تا پاسخ صادقانهای بیابیم.
شائول پیش از آنکه در راه دمشق با عیسی ملاقات کند، کاملاً باور داشت که برای هدف درست و مقدس زندگی میکند. اما همان ملاقات، همه تصویراتش را زیر و رو کرد. حقیقت این است که ما هم ممکن است سالها با این باور زندگی کنیم که انسانهای خوبی هستیم و کارهای خوبی انجام میدهیم، اما عیسی در یک لحظه میتواند چشممان را باز کند و نشان دهد که در واقع برای جلال خودمان یا برای خدای انسانی و زودگذر زندگی می کردیم، نه برای. او ما را دعوت میکند که از خودمان بپرسیم: واقعاً برای چه کسی یا چه چیزی زندگی میکنم؟ هدف زندگیام واقعاً چیست؟
پس کمی مکث کن، سرعت را کم کن و با صداقت به این سؤال فکر کن. در دعا از خدا بپرس که زندگیات واقعاً برای چه چیزی میگذرد. تأثیرگذاری تو در این دنیا و نقش تو در برنامه نجاتبخش خداوند، دقیقاً به پاسخی که به این سؤال میدهی، خداوند تو را در مسیر درست قرار میدهد.
