آیا حضور خدا در زندگی ما ضروری است؟

در زندگی بسیاری از مردم یک الگوی معمول دیده می‌شود: از خواب بیدار می‌شوند، صبحانه می‌خورند، برای رفتن به محل کار یا مدرسه آماده می‌شوند، روز خود را می‌گذرانند، به خانه برمی‌گردند، شام می‌خورند، شاید کمی تلویزیون ببینند و سپس به رختخواب می‌روند. در تمام این مدت، ممکن است حتی یک‌بار هم به خدا فکر نکنند. چرا که روزشان بدون او به‌خوبی گذشته است!

این تجربه بسیاری از مردم، حتی برخی از مسیحیان است. آنچه در این تصویر غایب است، شناخت حضور همیشگی خدا در زندگی روزمره است. خدا هنگامی که می‌خوابید حاضر است. وقتی برای غذا خوردن می‌نشینید و هنگامی که به سر کار یا مدرسه می‌روید، او با شماست. او در تمام طول روز و شب حاضر است.

چرا این حقیقت را درک نمی‌کنیم؟ چرا خدا را فراموش می‌کنیم؟ چرا فکر می‌کنیم که خدا در زندگی ما ضروری نیست؟ پاسخ این پرسش پیچیده است. ابتدا باید به یاد بیاوریم که ما وارث طبیعتی سقوط‌کرده هستیم و در دنیایی سقوط‌کرده زندگی می‌کنیم. مشکل، گناه است. آدم و حوا، هنگامی که نخستین بار در باغ عدن گناه کردند، زنجیره‌ای گناه آلود را آغاز نمودند که تا به امروز به نسل بشر منتقل شده است. در نتیجه، گناه باعث می‌شود که درک کنیم خدا در زندگی ما ضروری نیست.

گناهی که آدم و حوا مرتکب شدند، گناه خودمختاری بود. با خوردن از درخت معرفت نیک و بد، تصمیم گرفتند که بهتر از خدا می‌دانند چه چیزی درست و خوب است. انتخاب نافرمانی آن‌ها بیانیه‌ای بود که نشان می‌داد آن‌ها دیگر به خدا نیاز ندارند. ما این طرز تفکر گناه‌آلود را از طریق گناه آدم به ارث برده‌ایم. هرچند ما در آن لحظه حاضر نبودیم، اما به‌عنوان فرزندان آدم، پیامدهای گناه او را به ارث برده‌ایم.

پس چه باید کرد؟ این مسئله، مسئله‌ای مرتبط با دیدگاه ماست. مشکل از ماست؛ به دلیل گناه، ما یا ناتوانیم یا نمی‌خواهیم حضور خدا را در زندگی خود ببینیم. اگر باور کنیم که خدا حاضر نیست، به‌راحتی می‌توانیم نتیجه بگیریم که او ضروری هم نیست.

اما کتاب مقدس راه‌های بسیاری برای نشان دادن حضور و ضرورت خدا در زندگی ما دارد. نکته مهم این است: آیا ما حاضر هستیم آنچه کتاب مقدس درباره این موضوع می‌گوید را بپذیریم؟ داوود در مزمور ۱۳۹ ما را به یاد حضور خدا می‌اندازد. او در آیات ۷ و ۸ می‌نویسد:

از روح تو کجا بروم؟

از حضور تو کجا بگریزم؟

اگر به آسمان فرا روم، تو آنجایی،

و اگر در هاویه بستر بگسترم، تو آنجا نیز هستی

داوود اعتراف می‌کند که هر جا برود، در حضور خداست. هیچ مکانی بر روی زمین نبود که بتواند از او پنهان شود. او ذات خدا را درک کرده بود؛ می‌دانست که حتی اگر قادر به دیدن خدا نباشد، باز هم او آنجاست. این شناخت، داوود را قانع کرد که خدا بدون آنکه دیده شود، حاضر است. این اطمینان، داوود را به این درک رساند که خدا چقدر برای او ضروری است. دانستن این حقیقت، او را قادر ساخت که به خدا اعتماد کند و بگذارد که او راهش را به سوی حیات جاودان هدایت کند.

یوحنا رسول در اولین رساله خود می‌نویسد: «هیچ‌کس هرگز خدا را ندیده است؛ امّا اگر یکدیگر را محبت کنیم، خدا در ما ساکن است و محبت او در ما به کمال رسیده است. از این جا می‌دانیم که در او می‌مانیم و او در ما، زیرا که از روح خود به ما داده است. و ما دیده‌ایم و شهادت می‌دهیم که پدر، پسر خود را فرستاده است تا نجات‌دهندۀ جهان باشد. آن که اقرار می‌کند عیسی پسر خداست، خدا در وی ساکن است و او در خدا.   پس ما محبتی را که خدا به ما دارد شناخته‌ایم و به آن اعتماد داریم. (۱ یوحنا ۴: ۱۲–۱۶).

این آیات به ما می‌آموزند که خدا قابل رؤیت نیست. هیچ‌کس او را ندیده است. اما یوحنا می‌گوید که خدا در کسانی که او را دوست دارند و از طریق ایمان به مسیح در او هستند، ساکن است. این حضور او در ما از طریق روح‌القدس آشکار می‌شود. او با سکونت در ما، محبت خود را در ما به کمال می‌رساند؛ و در محبت ماندن، یعنی در خدا ماندن.

در نهایت، عیسی پس از رستاخیز خود به شاگردان گفت: «و اینک، من هر روزه تا انقضای عالم با شما هستم» (متی ۲۸: ۲۰). این سخنان آخر عیسی، در روز پنطیکاست هنگامی که روح‌القدس نازل شد، تحقق یافت. حضور عیسی از طریق قدرت روح‌القدس، شاگردان را قادر ساخت تا انجیل را گسترش دهند و مأموریت بزرگ را به انجام برسانند.

ما باید تلاش کنیم که حضور خدا را در زندگی خود به یاد آوریم. تنها در این صورت است که متوجه خواهیم شد چقدر به او نیاز داریم. او تسلی‌دهنده ما در این زندگی است. او برای هر نیازی که داریم، مطابق با حکمت خود، تدارک می‌بیند. اگر این حقیقت را درک کنیم، روزهای معمولی ما دیگر هرگز معمولی نخواهند بود.